بسم الله الرحمن الرحیم

شهید بزرگوار بهروز سلطانی در دیماه ۱۳۳۶ در شهر آبادان متولد شد. در شش سالگی به دبستان رفت و دو سال به علت کمی سن در دبستان ماند و در دوران ابتدایی در هر مقطع شاگرد اول بود. دبستان را با معدل بالایی گذراند او در دبستان پیشنماز بچه ها بود و مدتی هم مکبر مسجد محل بود و در همین رابطه جوایزی هم دریافت نمود. محیطی که بهروز کودکی خود را در آن گذراند از نظر اقتصادی محیطی ضعیف بود و کودکی اش را در آن محیط کارگری گذراندو روح پاکش در این محیط شکل گرفت. او تا سال اول دبیرستان را در آبادان مشغول به تحصیل بود و بعد از آن با خانواده به اصفهان عزیمت و در آن جا ساکن شد.

در اصفهان دبیرستان را گذراند، و همیشه با رتبه ها ی بالا قبول شد. در اوقات فراغت به خطاطی مشغول می شد و در این رابطه مقام هایی هم در بین دبیرستان ها ی اصفهان بدست آورد.

بعد از گرفتن دبیلم در سال ۵۴ در امتحان اعزام به خارج از کشور و کنکور سراسری در رشته ی مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف قبول شد.در دانشگاه از آنجا که زمینه ی مذهبی داشت با جریان های اسلامی دانشجویی آشنا شد و با بچه ها یی که کار فکری – سیاسی غیر علنی میکردند مرتبط شد.او دائماً نوارها و کتاب ها ی امام را به اصفهان می آورد و آنها را در جاهای مختلف خانه مخفی می کرد و در مواقع مناسب با دوستانش از آنها استفاده می کرد.

توی خوابگاه دانشگاه در رابطه با نمازخانه مسئولیتی را به عهده گرفته بود و انجام می داد. در مسائل سیاسی دانشگاه هم نقش داشت از تظاهرات و در گیری های درون دانشگاه با گارد دانشگاه گرفته تا تظاهرات خیابانی حضور فعال داشت و حرکت دانشجویی انقلاب را پیش از انقلاب کاملاً همراهی می کرد.در آن زمان فعالیت سیاسی بهروز بیشتر از درس خواندش بودو از لحاظ نظام عادی دانشگاه چند ترم عقب افتاد . چندین بار هم به اتفاق دانشجویان در اصفهان برنامه های تظاهرات خیابانی راه انداختند یک نمونه آن به مناسبت شهادت یکی از دانشجویان مسلمان در کوه پیمایی بود که دانشجویان چند دانشگاه بر سر مزار او در اصفهان گرد هم آمده بودندو شعار می دادند که برای اولین بار درگیری خیابانی در اصفهان روی داد و گارد شاهنشاهی از گاز اشک آور و باتون برقی و غیره استفاده و تعداد زیادی از بچه ها را دستگیر کرد که بعضی را همان شب و بعضی را دو روز بعد آزادنمود.با بسته شدن دانشگاه ها بهروز به اصفهان آمد و در تظاهرات و دیگر فعالیت ها شرکت داشت و همچنین در محله نیز نقش بسزایی در راه اندازی انتظامات مخفی در محله به هنگام حکومت نظامی در اوج انقلاب تا پیروزی انقلاب داشت. با بازگشایی دانشگاه ها به امر امام (ره) او نیز به دانشگاه بازگشت و فعالیت های اسلامی خودش را از سر گرفت و به علت داشتن بینش عمیق مذهبی در جدا شدن هواداران سازمان منافقین از دانشجویان مسلمان، در جریان اصیل دانشجویی باقی ماند و همان خط اصیل اسلام و انقلاب را در پیش گرفت .در تابستان ۵۷ بعد از تشکیل جهاد سازندگی به امر امام ، به همراه یکی دیگر از برادران مسئول تشکیل این نهاد انقلابی در شهرکرد و استان چهار محال و بختیاری شد، که چندین ماهی که در آن جا بود این کار را به نتیجه رساند

و مدتی نیز مسئولیت فرهنگی جهاد سازندگی آن منطقه را به عهده داشت.با شروع سال تحصیلی ، به دانشگاه باز گشت اما باز هم کارهایش را در رابطه با انقلاب و جریان اسلامی دانشجویی ادامه داد و با سازمان دانشجویان مسلمان دانشگاه صنعتی شریف فعالیت می کرد.در آبان ماه ۵۸ با چهارصد دانشجوی پیرو خط امام با برنامه ریزی قبلی به لانه جاسوسی آمریکا در ایران حمله ور شدند و با اشغال آن به مدد و توفیق الهی، حرکت انقلاب دوباره جوششی تازه به خود گرفت و انقلابی بزرگ به راه افتاد که به فرموده امام راحل انقلابی بزرگتر از انقلاب اول صورت گرفت . او در آن جا در بخش تبلیغات فعالیت می کرد و سپس از مسئولین گروه تحقیق بر روی اسناد لانه ی جاسوسی شد.

به دنبال حمله ی نظامی آمریکا برای آزاد کردن گروگان ها و شکست آن ها در طبس قرار بر این شد که گروگان ها را به چندین نقطه کشور تقسیم کنند و بهروز و یکی دیگر از برادران دانشجو مسئول انتقال دو جاسوس به شهرستان جهرم شدند و مدتی نیز در آن جا ساکن شدند. و این شهید بزرگوار در آن جا علاوه بر مسئولیتش چند کلاس عقیدتی- سیاسی نیز برای مردم تشکیل دادند که در میان مردم و پاسداران آنجا از محبت بالایی برخوردار بودند.او سپس به تهران باز گشت و تا آخرین روزهای حل مسئله گروگان ها در این زمینه مشغول فعالیت بود.بعد از آن به سپاه پاسداران رفته و در دادستانی ستاد مرکزی سپاه مشغول به خدمت می گردد. هنوز مدت کمی از فعالیتش در سپاه نگذشته بود که در تدارک ازدواج بر می آید و خطبه عقدشان را امام (ره) جاری می کند. مراسم عقدش به ساده ترین وجه صورت گرفت و رضایت نداشت که مراسم با تشریفات زیاد همراه گردد. مدتی که در سپاه مشغول خدمت بود فعالیت بسیاری داشت تا آن جا که مدتی از ساعت ۶ صبح تا ۱۰ شب مشغول به کار بود. با شروع جنگ تحمیلی مدت ها بود که شوق رفتن به جبهه ها را داشت و بالاخره با اصرار فراوان با رفتن ایشان موافقت و عازم جبهه گردید. و آن جا در واحد اطلاعات و عملیات لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص) فعالیت می کرد و با اینکه مسئولیتش نبرد روبروشدن با دشمن نبود ولی در شب عملیات بیت المقدس با درخواست زیاد و گریه فراوان مسئول خود را راضی و در خط مقدم حضور پیدا می کند و او که در این اواخر شوق و عشقی فراوان به جوار الهی پیدا کرده بود سرانجام در تاریخ ۴/۳/۶۱ آسمانی شد و به لقا دوست شتافت و پیکر پاکش در صحرای سوزان خوزستان باقی ماند و به زادگاهش بر نگشت. روحش شاد و یادش گرامی باد